لسان الملك سپهر
217
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بگذريد ، ايشان گفتند : راست گفتى و از آنچه در خاطر داشتند بر حذر شدند . [ بوسه بر خال نبوّت ] مع القصه : ابو طالب به اتفاق كاروانيان از نزد بحيرا بيرون شد و چون به شام درآمد مردم از هر جانب براى ديدار پيغمبر شتاب مىكردند در جمال او نگران مىشدند ، نسطورا كه بر شريعت عيسى و يكى از رهبانان بود سه روز از پى هم به مجلس پيغمبر در مىآمد و با هيچ كس سخن نمىكرد ، روز سيم ابو طالب به او گفت : اى راهب چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم بدانم نام اين كودك چيست ؟ فرمود : محمّد بن عبد اللّه ، رنگ از ديدار او برفت ، و عرض كرد كه : مىخواهم پشت او را برهنه مشاهده كنم ، چون جامه را از كتف آن حضرت دور كردند و خاتم نبوت را ديدار كرد ، پيش شده ببوسيد و بگريست و گفت : اى ابو طالب او را زود به وطن رسان كه دشمنانش بسيارند . و چندانكه ابو طالب در شام بود هر روز آن راهب طعامى از بهر آن حضرت مىآورد و آن روز كه مىخواستند از شام كوچ دهند ، پيراهنى از بهر آن حضرت به هديه آورد و خواستار شد كه به دو پوشانند . ابو طالب بدان رضا نداد و آن پيراهن را خود بپوشيد تا نسطورا دل شكسته نشود و از شام كوچ داده عزيمت مكه كردند و آن روز كه به مكه در مىآمدند تمامت قريش ايشان را استقبال كردند و هم ابو جهل از جمله پذيرندگان « 1 » بود و مست طافح پذيره ساخته بود . بعضى از مورخين بر آنند كه ابو طالب را چون بحيرا از دشمنان پيغمبر عليه السّلام بيم داد از سفر شام عزم بگردانيد و آن حضرت را برداشته از همانجا مراجعت كرد و برخى گويند كه آن حضرت را بازفرستاد و خود به شام رفت .
--> ( 1 ) . استقبالكننده